مدیران استقلال در گرداب ناکامی: بحرانی که تمامی ندارد!
آیا روزهای تاریک استقلال پایانی دارد؟ ناکامیهای پیاپی، انتخابهای جنجالی و وعدههای توخالی مدیران، آبیپوشان را به لبه پرتگاه برده است.

ناکارآمدی و بیبرنامگی مدیران باشگاه استقلال، این روزها بیش از هر زمان دیگری هواداران را ناامید کرده است. کافی است نگاهی به عملکرد آبیپوشان در لیگ بیستوچهارم بیندازید تا ببینید چرا دیگر شنیدن جمله «استقلال باز هم باخت» برای کسی غافلگیرکننده نیست. آمار جدول ردهبندی خود گویای همهچیز است: تعداد باختهای تیم از پیروزیهایش بیشتر شده و حتی گلهایی که استقلال دریافت کرده، از گلهایی که به ثمر رسانده پیشی گرفته است. این فصل، به جرات میتوان گفت یکی از تلخترین دورههای تاریخ این باشگاه در سطح اول فوتبال ایران است و نقش پررنگ مدیران در شکلگیری این کابوس غیرقابل انکار به نظر میرسد.
تغییرات مداوم در کادر فنی، از جواد نکونام گرفته تا سهراب بختیاریزاده، پیتسو موسیمانه، محمد نوازی و حالا میودراگ بوژوویچ، نشاندهنده آشوب و بیثباتی در تصمیمگیریهای باشگاه است. پس از جدایی ناگهانی موسیمانه، هواداران انتظار داشتند که مدیریت جدید با رویکردی هدفمند، مسیر موفقیت تیم را هموار کند. اما نهتنها این اتفاق نیفتاد، بلکه اوضاع از آنچه در زمان موسیمانه بود هم وخیمتر شده است.
مدیریت تازهوارد استقلال با شعارهایی بلندپروازانه وارد میدان شد و نام والتر ماتزاری، سرمربی سابق ناپولی، را به میان آورد تا هواداران را به آینده امیدوار کند. علی نظریجویباری، مدیرعامل باشگاه، حتی اعلام کرد: «توافقات با ماتزاری ۹۵-۹۰ درصد انجام شده است!» این وعدهها برای مدتی هواداران را به وجد آورد، اما خیلی زود مشخص شد که این امیدواریها بیپایه و اساس است. ماتزاری، همانطور که پیشتر با پرسپولیس به بنبست رسیده بود، با استقلال هم به توافق نرسید و پروژه حضور او در ایران منتفی شد.
وقتی ماتزاری پاسخ منفی داد، مدیران استقلال آشکارا سردرگم شدند. نظریجویباری در همان مصاحبه پرحاشیهاش ادعا کرده بود که یک گزینه جایگزین (پلن B) برای سرمربیگری در نظر گرفته شده است. دیگر اعضای هیئتمدیره، از جمله علی تاجرنیا، رئیس هیئتمدیره و نماینده هلدینگ خلیج فارس، نیز تلاش کردند با اظهارات خوشبینانه، اوضاع را آرام نشان دهند. اما واقعیت چیز دیگری بود: پس از منتفی شدن حضور ماتزاری، نهتنها گزینهای در سطح او معرفی نشد، بلکه مدیران به سراغ انتخابهایی غیرمنتظره و بحثبرانگیز رفتند که در نهایت به میودراگ بوژوویچ ختم شد.
در ابتدا، زمزمههایی از انتخاب فیروز کریمی به گوش رسید؛ نامی که با واکنش تند و منفی هواداران روبهرو شد و نشان داد که هیچ برنامه جایگزین معتبری وجود نداشته است. در نهایت، در حالی که بوژوویچ در حال ترک ایران بود، به عنوان سرمربی جدید استقلال انتخاب شد؛ تصمیمی که بیبرنامگی محض مدیران در یافتن جانشینی شایسته برای موسیمانه را عیان کرد.
حالا این سوال مطرح است که چرا مدیران به سهراب بختیاریزاده فرصت بیشتری ندادند؟ و چرا ادعای داشتن پلن B، چیزی جز یک وعده پوچ نبود؟ عملکرد ضعیف بوژوویچ که بدترین شروع یک سرمربی در تاریخ استقلال را رقم زده، به وضوح نشان میدهد که او برای هدایت تیمی مثل استقلال مناسب نیست. تیمی که تحت هدایت او نهتنها نتیجه نمیگیرد، بلکه بازی جذابی هم ارائه نمیدهد تا هواداران بتوانند به آن دل ببندند.
مدیران استقلال با وعدههای بزرگ مثل حضور ماتزاری، رویاهایی به هواداران فروختند، اما در عمل، بوژوویچ را روی نیمکت نشاندند؛ کسی که اگر پروازش کمی زودتر بود، شاید اکنون در کشورش در حال استراحت بود و حتی تصورش را هم نمیکرد روزی هدایت آبیپوشان را بر عهده بگیرد. این ناکامیها حالا هواداران را به این واقعیت تلخ رسانده که برای فصل بعدی هم باید منتظر انتخاب سرمربی دیگری باشند؛ انتخابی که هماهنگی او با تیم زمان میبرد و میتواند آسیبهای بیشتری به همراه داشته باشد. اینجاست که تبعات تصمیمات شتابزده و خیالپردازیهای مدیران بیش از پیش آشکار میشود.